شعر طنز خدمت سربازی- مشاوره چاپ کتاب 09183775334 وش

چاپ کتاب

چاپ کتاب ارزانتر از همه جا

سلام و عرض ادب خدمت شما فرهیخته گرامی ( لطفا این قسمت را مطالعه بفرمایید)

انتشارات سخنوران با مجوز رسمی  از وزارت فرهنگ و  ارشاد اسلامی به شماره ثبت ۹۱۸۹ و چاپ بالغ بر هزاران عنوان کتاب تجربیات ارزشمند خود را در این زمینه در اختیار عزیزانی که می خواهند آثار خود را   به کتاب تبدیل کنند قرار می دهد. شما با مطالعه مطالب این سایت اطلاعات کاملی در زمینه چاپ کتابتان کسب کنید.

 

قابل توجه نویسندگان گرامی: ما کتابهای شما را با کمترین هزینه ممکن برایتان چاپ خواهیم کرد برای اثبات این گفته ی ما شما می‌توانید از  انتشارات مختلف در سراسر ایران استعلام قیمت بگیرید.

 

* نکته: اگر وقت کمی دارید و می خواهید خلاصه ای از روند چاپ کتاب، تبدیل پایان نامه به کتاب، و نحوه ی قرارداد و بقیه ی مراحل چاپ کتاب دارید بهتر است در قسمت بالا روی سه کادر دایره ای کلیک کنید تا با جزئیات کار و فرایند چاپ کتاب بیشتر اشنا شوید.
* در صورت نیاز به هر گونه مشاوره در زمینه چاپ کتاب، استخراج کتاب از پایان نامه، نگارش کتاب، صفحه ارایی کتاب و … میتوانید از راه های زیر با ما ارتباط برقرار کنید

آدرس دفتر انتشارات: تهران – خیابان کارگر شمالی- بعد از خیابان ادوارد برون – پلاک ۱۴۰۷
( لطفا قبل از حضور در دفتر انتشارات از طریق تماس تلفنی با شماره زیر با ما هماهنگ کنید – حضور شما در انتشارات مایه افتخار ماست)

شماره تماس:   ۰۹۱۸۳۷۷۵۳۳۴    حسین وش
پست الکترونیک ( ایمیل ) :

hoseinvash@yahoo.com
hoseinvash@gmail.com

چاپ کتاب

شعر طنز پادگان شهدا

 

با نام خداوند تعالی *** آن خالق ارجمند و والا

گویند یکی نبود و اون بود *** اون یکی که بود بازم همون بود

در نزدیک شهر کرمونِ شاه *** پادگانی بود مثال یک ماه

معروف به هتل بود شنیدیم ما *** چیزی از هتل رو ندیدیم ما

گوش کنی برات قصشو می‌گم *** از هرجا بخوای تو خاطرت جم

از سلف و صف و جلو نظاما *** از تغذیه هاش، کیکها و کاما

از هرچی بخواین میگم براتون *** میگم واستون چه شد که شد چون

روز اولش ای داد و بیداد *** لحظه ای نذاشتن ما بشیم شاد

در بدو ورود شربت لیمو *** آماده واسه سرباز بی‌مو

اسفند واسمون هوا می‌کردن *** درد و بلا رو دوا می‌کردن

یک جور تله بود تا که بیایم تو *** سربازها می‌رفتن تو ز هر سو

از دژبانی که اومدی اینور *** گیرا شروع شد به موهای سر

اصغر و علی، قلی و محمود *** همونایی که قبلش می‌زدن سوت

یاسر و ولی شاهرخ و داوود *** همونا که بودن یه خورده ای شوت

خلاصه همگی به صف شدیم ما *** حالت خبردار و سروپا

فرمانده اومد به حالت ایست *** گفتش خونه های خالتون نیست

تیرآهن هجده هم که باشی *** اینجا واسه ما باید تو تاشی

هستی اگه لات چاله میدون *** کاری می‌کنیم گریه کنی خون

بیرون اگه قلدری و لاتی *** اینجا واسه ما تو شکلاتی

هرچی که بودی بزار دم در *** اینو خوب فرو بکن توی سر

دوسه روزی شدیم فقط ما توجیه *** دادن واسمون ز هرجا توضیح

رفتیم تو شدیم پخش توی گردان *** از اونجا شدیم پخش توی گروهان

خلاصه کد دادن به ترتیب قد *** بالا به پایین چو جزر و یک مد

بردن مارو سمت و سوی ساتر *** اونجا شروع شد خنده و کرکر

شلوار می‌دادن گشاد چو گونی *** چون گونی جای ریزه نونی

جوراب و کلاه و بند پوتین *** دادن به ماها یک دهم جین

شلوار و بلوز با تایید و صابون *** پارچه سفید گفتیم که آخ جون

بد بختی اصلیمون همین بود *** آنکارد واسمون مثال مین بود

آنکارد شروع شد کلاسا دیره *** حقمو خدا ازت بگیره

توبیخی ها خوردیم واسه این کار *** آنکارده می‌کرد حالمونو زار

آنکارد پدر مارو در آورد *** این یکی رو کشت اون یکی رو مرد

فرمانده با ابهت ما *** سروان جعفری شده در اینجا

به جرز لا دیوار میده گیر اون *** این چرا پس اینجوره و اون چون

ترس تو وجودش جایی نداره *** از هیچ کسی پروایی نداره

با اینکه خودش نترسترینه *** در امر اطاعت بهترینه

اجرا می‌کنه دستوراتو اون *** با نحو عالی بی‌چرا و چون

دستورات مافوق میشه اجرا *** ابلاغ بشه هر لحظه وهر جا

جانشینش آقای عزیزی *** یک سروان حساس به تمیزی

در حد زیاد قانون مداره *** میگه که قانون اصول کاره

فرمانده گروهان یکم هستش *** امیدی جانشین و زیر دستش

امیدی قیافش خیلی خشن بود *** دیدم که شوخه کشید مخم سوت

برخلاف اون ظاهر اخمو *** شوخ طبعه و می‌خنده به هر سو

محمد بیگیه تو گروهان دو *** استاد قدم رو و بدو رو

فرمانده سختگیر و خوبه *** از لحاظ علمی خیلی توپه

در میاد ایشون فوری زکوره *** می‌جنگه با هر چی حرف زوره

فرمانده دلهاست خلوصی *** گفتم بنویس به رنگ طوسی

بر سردر گروهانهای سوم *** در اردبیل و آستارا و قم

ساده و رئوف و مهربونه *** قهرمانه و خودش می‌دونه

نقطه ضعف داره میگم براتون *** تا بگی بهش به پا میشه خون

بگی امشبه رو بمون تو اینجا *** گیرت بیاره میکشه هرجا

تو گروهان 4 رئیسه صدری *** سخت گیره زیاد نه و یه قدری

فرمانده مداحه و نازه *** با فراگیرا خیلی میسازه

صبح تا شب فقط موتور سواره *** فک کنم ایشون  کاری نداره

تو گردان ایشون مسئول فرهنگ *** با بی ادبی می‌کنه اون جنگ

از بهترینا تو گردان هستش *** ندیدم ناراحت بشن ز دستش

خدا حفظ کنه ایشونو برامون *** هرچند میکنه دلامونو خون

استاد تکلم و بیانه *** خوشتیپه و بر همه عیانه

توبیخی نوشتن کار اونه *** نظری اینو خیلی خوب می‌دونه

نظری جانشینه تو نبودش *** کشته منو اون صدای سوتش

تا درست نری وضعیت اینه *** تکه کلام اصلیش همینه

وضعیتتو درست کن آقا *** اینو میگه بعضی وقت به ماها

خوش فکره ایشون پایه ی کاره *** تو گروهان 4 صدری رو یاره

سروان رضایی تو گروهان 5 *** یک نعمتیه هست واسمون گنج

داش مشتیه و لوتی گردان *** معروفه تو گردان به پهلوان

سینه هاش جلو هیکل چهار شان *** روزی می‌خوره شش هفت تایی نان

تحویل می‌ده اون کارهارو دیرتر *** عذرش اینه هستیم ماها پیرتر

اما هست ایشون سروان دلسوز *** روشنه برای همه چون روز

تو گروهان شش هست یه کاکایی *** من بهش میگم خیلی آقایی

گروهانش همه معاف ز رزمند *** اهل رژه نه شادی و بزمند

معروفند اونا به پا طلایی *** مشتی شل و کور و سربلایی

زحمتکش گردان ولی الله *** کاکایی و داره ماشالله

ایوب زنگنه مسئول دفتر*** پشت میز و دفترش مستقر

عجله می‌کنه فقط یه خورده *** مهربونیاش دلارو برده

آرومه و ناز و مهربونه *** من نمیگم و خودش می‌دونه

تقلید صدا از هنراشه *** هر چیزی بگی اون میگه باشه

آقا حسن رضا بهادری خان *** معروف شده به ارکان گردان

فک کنم توی آماده کارش *** آماده که هست نیست کسی یارش

تو مراسما هیئت و جشناش *** تو پخش شیرینی شربت و آش

میدون تیر میرن بهادری هست *** خلاصه همه جایی داره اون دست

سرویس زن تیم والیباله *** بازی کردناش خیلی باحاله

مهربون همیشه پایه کاره *** دست بزن براش ماشاله داره

یک روز نباشه حال ما زاره *** اگه قبول داری پس بگو آره

آقای حیدری مهدی رو می‌گم *** همونی که میاد به گردانا کم

تو قسمت تسلیحاتمونه *** یک روز گردانه دو روز تو خونه

استیل قشنگش منو کشته *** شکمش کوچیکه قده یه مشته

شد شروع کلاسها زیر آفتاب *** می‌زد به سر و  می‌خورد مُخا تاب

استارتو زدیم با مشق صف جم *** درسی که همش راست می‌شی و خم

از جلو نظام اول کار بود *** بعدش چپ و راست با صدای سوت

چاتمه فنگ و دوش فنگ و نگون فنگ *** بودش ز ضررورات واسه جنگ

خوندن رجز توی بدو رو *** برگرد سرجات حرکت از نو

در حسرت رفتن زیر سایه *** گروهان لرا و دایه دایه

درسی که گرفت ز ماها شادی *** تاکتیکه و رزم انفرادی

فانسقه و ماسک و بند و لوله*** نعل اسبی و قطب نما و کوله

سرنیزه خشاب و کیف امداد *** هرچه راکه بوده داده بر باد

راهپیمایی و قمقمه و آب *** تو  وسط راه ما رو گرفت خواب

ضدکمین و کمین و پوشش *** توی استتار ممنوعه خشخش

رمز شب و اسم شب و پاسبخش *** گفتش یکی اَک خدا اَمَه چَس

شیب و ضد شیب و قله ی کوه *** میکرد جدا زجسممان روح

استادش خدایی حرف نداره *** با فراگیراش همدم و یاره

نجفی عباسه شهرت و نامش *** اینو داشته باش تکه کلامش

یعنی کدتو دارم عزیز جان *** ای تو که نشستی همچو یک خان

استاد نمونه توی تاکتیک *** یک استاد با کلاسه و شیک

انصافا گله این استاد ما *** من گفتم و بازم می‌گم اینجا

تاکتیک همه ی گردانو  پیر کرد *** ضربه فنی و مارو به زیر کرد

چند کیلویی وزن همه کم شد *** قامت های چون سرو همه خم شد

درسهای عقیدتی چه خوبن *** ای واللا دارن جملگی توپن

کمبود واسه خواب اگرتو داری *** مجبوری کنی اونجا یه کاری

مجبوری بخوابی موقع درس *** با استرس و واهمه و ترس

از استرس اینکه یه وقتی *** ثبت نشه کدت زتیره بختی

اما آشخورا چاره ندارن *** دست خودشون نیست که ناچارن

پست ایستادن وبیداری شب *** کاری میکنه داغ کنی و تب

کاری می‌کنه بخوابن هرجا *** حتی موقعی دارن میرن راه

واسه اینکه مرخصی بگیرن *** چپ وراست پیش فرمانده ها میرن

انگار بنزین کارتی گرفتن *** سرعت مثل بی آر تی گرفتن

رد می‌شن می‌رن اینور و اُونور *** نه یاللا می‌گن نه می‌زنن در

می‌رن تو اتاق به حال ناشاد *** گریه می‌کنن جیغ می‌زنن داد

فرمانده بزن مهر که بیچارم*** یک سال تموم در پی کارم

دوتا زن دارم بچه سه چهار تا *** نه پولی دارم نه خونه و جا

با هزار و یک حیله و ترفند**** با بازی فیلم مثل هنرمند

مرخصی رو آخرش می‌گیرن *** سمت دژبانی یکدفعه می‌رن

معذرت می‌خوام مثال گله *** می‌رن ز سر و کول و زکله

از آشپزا دارم عرض پوزش *** مثل لاستیکه شنسل سلفش

نه رنگی داره نه بوی خوبی *** سبزی تو کوکوهاش همه چوبی

افزودنیاش غیر مجازه *** تو غذا می ریزن چی یه رازه

تخم مرغ می‌دن با سیب زمینی *** کی دیده غذای اینچنینی

آشخور اینجا چاره ای نداره *** ساقه طلایی چاره کاره

از بس بیسگوئیت بستنی خوردن ** بیچاره شدن شبیه مردن

حالشون خوشه اونا که مردن *** از ماهی سلف ما نخوردن

با تمام اوصافی که کردیم *** کردم اعتراف بگی که مَردیم

از غذای دانشگاها هست خوب *** از کتلتاش و تاس کباب و سوپ

شبها اگه رفتی جاده خاکی *** اون وقتیه که بشی تو شاکی

مجبوری که صبر کنی تا فردا ***با حالت احتلام سروپا

چون یه دست لباس نداری بیشتر *** حتی اگه سرتاپا بشی تر

میدانهای تیرش چه باحاله *** اونجا هدفا وسط خاله

اما تیرا رو به هر جا می‌ره *** راست و چپ و بالا و به زیره

آتش رو که گفت یکدفعه با هم *** در جا می‌کنن ماشه هارو خم

انگار جایزه داره براشون *** یا پول توشه یا سه چار لواش نون

نیست یکی بگه خوب این چه کاره *** خاک به سر میشی میشی بیچاره

تیر اندازیه نه سبقت و دو *** آرامش می خواد نیست که بدو رو

وقتی گفت هدف سیبل مقابل *** خواستم بریزم روی سرم گل

داشت یکی می‌زد سیبل کناری *** بغلی رو هم انداخته به زاری

چند روزی اضاف می‌مونه اینجا *** سیبل خودشو بشناسه هرجا

از وظیفه هاش نگو که ای داد *** لحظه ای نذاشتن ما بشیم شاد

زنگیشه و ناصری امیری *** آماده تو پادگان چو شیری

مثل سیستم دزد گیر می‌مونن *** چشمات بشه کج فوری می‌دونند

مثل تله موش آماده هستن *** تا جم بخوری دستاتو بستن

گریه هم کنی فایده نداره *** تا گرفتنت میشی بیچاره

آب سرد کناشون چقد باحاله *** هرکی بخوره می‌کنه ناله

طعم هر چی رو بخوای تو می‌ده *** آب سرد کن اینجوری کی دیده

آب سرد کناشون نفتین انگار *** شب نفت می‌ریزن روز بکنه کار

موندم توی این سهمیه بندی *** نفت لیتری شده هزار و اندی

سوخت اینو از کجا میارن *** فک کنم اینا سرمایه دارن

گوش کنید به من سرمایه دارا **** پول رو نکنید صرف این کارا

چند تا سرد کن جدید بگیرین *** تعویض بشه سرد کن های دیرین

یک عده نویسنده بیکار *** شاید مریضن یا شده‌اند هار

می‌نویسن از خاطره هاشون *** بود و نبود و مکان و جاشون

تو دستشویی و رو در و دیوار *** انگار بیکارن یا ندارن کار

چرت می‌نویسن حد المپیک *** با خودکارای پلیکان و بیک

این یکی نوشته خیلی سخته *** اون خیالش از زندگی تخته

این یکیه به اون یکی میگه *** بچه ها نبود بیست روز دیگه

خلاصه نویسنده فراوونه  **** هرکی بره دستشویی می‌دونه

استاداش خدایی حرف ندارن *** با فراگیراش همدم و یارن

یک خواهشی دارم از اساتید *** گوشی نزارن تو معرض دید

یک ماهه نه زنگی نه پیامی *** نه اس ام اس و حرف و کلامی

نه دیدیم و نه نوشته ایم ما *** عقده ای شدیم یه ماهه اینجا

وقتی که موبایلا میخوره زنگ  *** انگار میخوره به کله ها سنگ

یاد تو بخیر تلفن همراه *** ای رفیق مونده نیمه راه

یادشون بخیر مهسا و شیلا *** آنجلینا و پری و ژیلا

یادشون بخیر اقدس و بلقیس *** خلاصه زیادن موردا وکیس

تازه فهمیدم منظورشون چیست *** گفتن خونه های خالتون نیست

ارشد زیاده یکی دوتا نیست *** علت رو می‌خوای نمی‌دونم چیست

ارشد یخ و سلف و نظافت *** ارشد امور خاص و آفت

توپو ورزشو منشی و نوچش *** انباردارو پیشگیریه از غش

ارشد گل و ارشد باغچه *** ارشد تمیز کردن تاقچه

ارشد شلنگ و طی و جارو *** ارشد کلنگ و بیل و پارو

خلاصه داره ارشد همه چیزی *** حتی قابلمه غذا و دیزی

رفتین همگی یه بار به بوفه *** خداییش نمی افتین یاد کوفه

جنساش حدودا ده قلمی بود *** می‌گم که مخاتون بکشه سوت

دمپایی بود و قفل و دلستر *** تو بیسگوئیتاش نهفته یک سر

کافه تریا تو شهر تهران *** رستوران ممد توی زنجان

اکبر جوجه ها تو جاده چالوس *** بازار رضا تو مشهد و توس

مشتریش کمه ز بوفه ما *** کیلومتریه صفش در اینجا

کارت تلفنی می‌خوای بگیری *** چند سالی میری تو رو به پیری

بازش میکنن نیم ساعت هر روز *** با خواهش و ناله کردن و سوز

اوایل خبری نبود ز حمام *** اعتراض می‌کردنند و شدن رام

چرک بسته بودن سربازا از دم *** در درس و کلاس مشق صف جم

شد نوبتی رفتن سوی حمام *** هفته ای دوبار نزدیکای شام

صد متری می شد صف حموماش ** انگار که صف نذریه و آش

چند ساعتی باید بمونی صف *** خواهی برسی به لیفه و کف

درهای حموم تا نیمه بازه *** حکمتش چیه اونم یه رازه

نیست واسه نشستن امنیت هیچ *** مجبوری چو ماری بخوری پیچ

وش شعر و غزل فایده نداره *** با شعر خودتو نکن بیچاره

اصلا می‌دونید چیه بچه ها *** تو دنیا نبود بهتر از اینجا

پادگان که نیست بهشته اینجا *** باور نداری یه روز بزار پا

با خاطره های تلخ و شیرین *** از دم همتون از اینجا می‌رین

پادگان یعنی شهدای کرمان *** شاهش اینطرف اومد پسر جان

نه آبی و نه قرمز و مشکی *** پادگان شهدا فقط تو عشقی

 

 

 

حسین وش.مرداد92

 

 

نوشته‌های مرتبط:

بستن قرارداد با انتشارات

ادرس جدید سایت دپارتمان چاپ کتاب http://www.chapketab.ir   انتشارات سخنوران با...

مراحل انتشار و چاپ کتاب

مراحل چاپ کتاب سوالی که خیلی از نویسندگان عزیز میپرسن...

جملاتی زیبا در باره کتاب- مشاره رایگان چاپ کتاب 09183775334 وش

  – اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمی‌شود و...